گذشت ۹۹ و جان را رساندم به ۱۴۰۰ .. گذشت ۹۹ اما تلخ... تلخ... تلخ.. اردی بهشت ۱۴۰۰
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
دلم گرفت..
وقتی وقتش بود و از دستم بر میومد به همه کمک کردم.کمک کردم خونه بگیرن ماشین بگیرن..مشکلشون حل شه..
حالا که من تو فورسم، نه که نخوان؛ در توانشون نیس که کمکی بدن بهم..یا خودشون برنامه دارن واسه پولشون..توقعی ندارم...فقط دلم میخواس اینطور نشه...چه خوبه که باز دونه هست..اگه اونم نبود نمیشد هیچ...هیچِ هیچِ هیچ........
خدایا خودت بی نیازم کن!
دلم گرفته...
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
تقریبا از وقتی که به یه سنی رسیدم و فهمیدم چجور شخصیتی دارم که این بر میگرده به دوران راهنمایی دبیرستان ، دلم میخواست اسممو عوض کنم.. هر بار هم به دلایل مختلف از انجام این کار منصرف میشدم یا منصرفم می
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
میگذره.. همینجوری هی میگذره و ما هنوز به وصالی که مد نظرمونه نرسیدیم...
تا ببینیم خدای مهربان چه برامون نوشته...
و تو چه کار میخوای کنی!
یه دلخوریی عمیقی ازت دارم که نمیدونم درسته داشته باشم یا نه....
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
به یاد دارم سال پیش را.. آذر ماه سال پیش را.. شکسته ، غمگین، سنگین و پرتلاطم...
روزهای تلخ و نچسب.. روزهای سراسر اضطراب، تشویش، نگرانی و نگرانی و نگرانی..
چه دیرگذشتند آن روزها که امروز اینقدر واضح و شفاف در نظرند.. چه خوب که گذشتند..
حتی یادآوریشان حالم را خراب میکند..
تو امیدم شدی و کمکم کردی تا بگذرند روزهای بد..
تو ، همه تو ، همه توانِ من برای حرکت و ادامه دادن شدی..
تو خدای مهربان و بخشنده ی منی..فراموش نمیکنم
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
چله ها را ادامه میدهم..
میدانم تو رحمان و رحیمی...
میدانی نیتم را، میدانم دری باز میشود به روی ما هم...
*الحمدلله علی کل حال*
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
این بار اما
نمی دانم...
نمیدانم که چرا مرا طلبیدید..
واقعا نمیدانم..
حدس هایی میزنم اما ن م ی د ا ن م . . .
این بار منت گذاشتید بر سرم و مرا خواندید...
می آیم.. ان شا الله.. به نیابت همو که می دانید بسیار عزیز است برایم..بسیار
ممنونم آقا جان..بسیار ممنون دار شما هستم.. بسیار
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
ناشکر نیستم خدایا.. ولی بس نیست ؟
بس باشه اینهمه این مدلی..
خواهش میکنم..خواهش میکنم..خواهش میکنم..
کسی داره ازت خواهش میکنه که به نهایت استیصال رسیده.. به نهایت بغض..
خواهش میکنم خدایا..
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
هروخ کسیو از دس بدیم،تازه شروع حسرتهاست..
حسرتهایی که تا پایان عمر میمونن..کمرنگ میشن ولی همیشه اون ته ته ته دل برای خودش باقی میمونه و هر از گاهی زخم میزنه به ریشه ی احساس..
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
فقط اومدم بگم حالا که ۹۰ درصد کارامون ردیف شده شکر خدا، نمیدونم چرا دس دس میکنه...
ناراحتم ازین دس دس کردن...
و نمیدونم چطور بهش بگم که غرورم لکه دار نشه..
چقدر تو وضعیت سختی ام...
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان
با تلنگری ...
با یادی...
با کوچکترین افکار..
این روزا پرم از هیچ...
پرم از هیچ..
امید دارم همچنان..
نمیدونم خوبه این امید داشتن یا نه..
نمیدونم اصن باید امید داشت یا نه..
این روزا یه نمیدونمه بزرگم..
یه اشک قلمبه ام...
این روزا..
این روزای اسفندی...
برچسب:
نویسنده: یوسف باقریان